سر سفره غذا.

من ـ مامان حالم خوب نیست…

مامان ـ چته؟!

من ـ نمیدونم یه چند روزی هست که حال بدی دارم وسه روز تمام هم هست که نمیتونم چیزی بخورم…

مامان ـ خب میگفتی بهم

من ـ آخه نمیخواستم نگرانتون کنم

مامان با عصبانیت ـ حالا باید غذایی رو که برات کشیدم بذارم جلو گربه وگرنه هیچکی نمیخوره…

من ـ :/

واسه اینکه یه چیزی ته دلمو بگیره کاسه ماستو برداشتمو قاشق کردم توش و بعد قاشقو لیس زدم…

مامانم به نشانه تاسف سرشو تکون داد

آجیام ـ مامان این چرا اینقد چندشه؟!!

مامان ـ درکس کنید بچه ها…

من ـ خخخخ

مامان ـ خدایا من چه گناهی کردم که این بچه من شده؟!!!

من: :(((((((

در نهایت….

به نظرتون خانواده واقعیمو چه جور میتونم پیدا کنم؟!! منو بدون یارانه میپذیرن؟!!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می تونید به صورت مهمان پست بزارید و یا ثبت نام کنید و جوک ها و جملات زیباتون رو به اسم خودتون بنوسید کپی از جوک ها آزاده و میتونید توی سایتتون قرار بدین و همچنین شما میتونید هر پست رو در هر روز یکبار لایک کنید
محبوب ترین های هفته
  • No posts liked yet.
محبوب ترین ها
  • No posts liked yet.