سال سوم دبیرستان یه دختری تو کلاسمون بود زبون داشت ۲ متر.
یه ناظمی هم داشتیم وقتی میومد یه کلاسی احدی حق نداشت جیکش در بیاد.
از قضا یه روز این ناظم اومده بود کلاس ما از همه ی بچه ها آدرس محل کار پدر و مادرشونو می گرفت. این دختره و دوستش هم سخت مشغول حرف زدن بودن.
ناظمه با غیظ گفت: خانما برای چی واسه من و بچه های کلاس مزاحمت ایجاد می کنین؟ حرف نباشه.
این دختره هم با آرامش کامل برگشت به ناظم گفت : تو که با من حرف نمی زنی . با دوستمم که حرف نمی زنی. ما هم که با اونی که تو حرف می زنی حرف نمی زنیم. وقتی هم نوبت ما بود حرف نمی زدیم. پس نتیجه میگیریم تو مزاحم حرف زدن مایی نه ما مزاحم تو….. و دوباره شروع کرد به صحبت با بغل دستیش.
دمش گرم با اینکه انضباطش شد ۹وهفتادو پنج!‏ ولی خوب حال ناظمرو گرفت
:‏)))

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می تونید به صورت مهمان پست بزارید و یا ثبت نام کنید و جوک ها و جملات زیباتون رو به اسم خودتون بنوسید کپی از جوک ها آزاده و میتونید توی سایتتون قرار بدین و همچنین شما میتونید هر پست رو در هر روز یکبار لایک کنید
محبوب ترین های هفته
  • No posts liked yet.
محبوب ترین ها
  • No posts liked yet.